تبليغاتX
دل نوشته ها

سلام يه سلام گرم به همه ي خواننده هاي قاصدک اميدوارم

حال همتون خوب باشه غرض از نوشتن تو اين وبلاگ صرفا به

خاطر اين نيستش که من يا بقيه نويسنده ها جز حميد بگيم ما

 آپ کرديم  خود من به شخصه واسه  يه نفر خاص مينويسم

 يعني تا يه مدت پيش مخاطب خاصي نداشتم ولي يه نکته رو

من متذکر بشم واونم اينه اوني که من واسش مينويسم خودش

 ميدونه پس هيچ  دليلي نميبينم با بعضي از دوستان بحث کنم

يه نکته ديگه اين که اسم وبلاگ ما دلنوشته هاست  و از

اسمش کاملا مشخص که حرفاي دلمون رو ميزنيم  حالا اين که

 حميد  چيزايي که مينويسه به دل بعضي ها ميشينه بايد تو

قسمت نظرات خودش  بهش بفهمونين و اين که کم آپ ميکنه

  يه بحث جداست .من يک بار خودمو معرفي کردم  ميتونين به

 پستهاي قبل مراجعه کنين  من زياد نت نمييام  واسه آپ کردن

هم هيوا زحمت ميکشه   من با خوندن نظرات شما خوشحال

 ميشم ولي يه جاهايي حس ميکنم خيلي داره به شخصيت من

 توهين ميشه يه بنده خدايي روز اول گفت نازنين ساختن وبلاگ

 آسونه ولي ادامه دادنش سخته امروز که بهش فکر کردم ديدم

راست ميگفت  هر کس با متناي من حال نميکنه نخونه  پشت

شناسنامه هاتون که ننوشتن بياين به اجبار نوشته هاي نازنين رو

 بخونين؟ از امروزم دوباره تاکيد ميکنم با توهين راه به هيچ جا

 نميبرين نظر سازنده دارين يا علي  من هزار بار به هيوا و حسين

 گفتم تو بخش نظرات شماها هيچي ننويسين تا با  خيلي هاي

 ديگه قاطي نشين .يه کاري ميکنن بقيه هم مورد توهين قرار

 بگيرن بابا جون من .ذاکرديگه مرده منم راجع بهش خيلي چیزا 

 شنيدم  منم مثل   آقا مجيد  موافقم که آقامون سگ نمي خواد

 آخه هيواي من تو چيکاره هستي راجع به ذاکر مينويسه .ماه

محرم که ميشه اصلا هر کي صداش خوب باشه ميره يه

  روايتهايي از خودش در مياره اساسي ....اصلا به من چه؟من

 خودم امروز قاطي کردم بد جور ....بازم تاکيد ميکنم من به عشق

 يه نفر زنده ام  که سالها تو وجودم خوابيده بوده الانم که پيداش

 کردم تموم دلنوشته هامو تقديمش ميکنم و اين که واسه من

 دعا کنيد دلم آرامش پيدا کنه...حالا هر کي مايل هستش  بخش

 پايين رو بخونه هر کي نيست به سلامت در ضمن من نظرات

 شما رو ميخونم ولي سر فرصت به همتون جواب ميدم حق

پشت و پناه همتون
.............................................


پيشتر از تو هم  از آفتاب برايم يک خيال ميبافتند به وسعت

تنهايي ات .شايد خاطره گيلاس و درختهاي خانه مادر بزرگ

 هميشه خنده دار نباشد  خاطره چشمهاي همان کوري که فال

 حافظ ميفروخت.يادش به خير  زندگي مان زير سايه درخت ها

 ميگذشت  با رقص باد تکرار ميکرديم..دستهايمان را رها کرديم  و

 با چشمهايمان اندوه پاييز را به نظاره نشستيم و با لبهايمان

 زمزمه کرديم يک سال سرد را.نفس کشيديم  ميان شلوغي

 خانه هايي که بوي نارنج مستشان ميکرد.درختهاي نارنجي  که

 تا ديروز ها هم بودند مثل خاطره آفتاب در سياهي چشمهاي

 ابديت.پيشتر از تو هم  من براي خلوتي هاي ذهنم جشن تولد

 ميگرفتم همه را مهمان ثانيه هاي زود گذرم ميکردم  شمع هاي

 تولدم را  نفسهاي گرم خاطراتمان فوت ميکرد شايد نداني چند

بهار  گذشت تا آمدي چادر نماز دوره کودکي ات را  بپوشي

  دوباره شروع شد بلوغ تفکرات روحاني ات .دلم گرفته شايد

 نداني پيشتر از تو من بي بهانه عاشق پاييز بودم  تو هيچ

 نفهميدي چرا .حتي امروز  که بي اختيار گريه ميکردم بيچاره

 چشمهاي من که جور  قلبم را ميکشد .اين روزها زمان

ميکوبدمان به ضرب تکراري ها تکراري  شده باشيم شايد  شروع

 کردند به نوشتن دستهاي ظريف دستهايي که راز تار و پود قالي

 را ميدانست  تو فقط چهار چوب انتظار هايمان را رنگ کردي از

 پاييز براي تو گفتن سخت نبود بايد عاشق ميشديم  پيشتر از تو

 هم براي من از عشق گفته بودند  از خاطره بوسه هاي باد و

شاخه هاي هوس باز ..چشمهاي تو دلهره ام را خريد شب

ميشود و آسمان خواب ماه و ستاره ميبيند  مثل خلوتي هاي

ذهن من که خواب شاه پريان را ميديد دزدانه ميرقصاند فکر هاي

 آشفته ام را دزدانه که نه دزدانه تر ازتمام نگاه هايي که

ميفهماندم دوستشان دارم يا ندارم  .ديروز تمام خاطره هاي گرد

 گرفته را پاک ميکردم .مثل چشمهاي تو يک نفر پيشترها دلم را

 زده بود...پيشتر از تمام خوابهاي خرگوشي ام خواب بهار

ميديدم.اما اين روزها فصل  باران و برف است هر دو بيزار بوديم

 فصل دلتنگي برگهايي که تاب آب و شبنم ندارند   ميپوسند مثل

 امروز من از همه بريده ام اگر عاشق من نيستي چرا  رهايم

 نميکني  اين بازي کي تمام ميشود ....خيال هاي گنگ من

ميلرزند روي تکه تکه هاي شيشه  فرياد ميزنند  تو بريده اي از

 من يا تمام ادمهايي که با من بودند؟ گناه چشمهاي مغرور من

چه بود؟ تو کي جواب اشکهاي مرا ميدهي؟ من تا کي تو را

بنويسم ؟تا کي از تو بنويسم تا کي؟ هميشه گفته بودم  بي

 بهانه بی بهانه... يعني بي هيچ بهانه اي دوستت دارم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 21:41  توسط نازنین  |