هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگو
بر در میخانه رفتن کار یکرنگان بود
خود فروشان رابه کوی می فروشان راه نیست
هرچه هست از قامت ناساز بی اندام ماست
ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
بنده پیر خراباتیم که لطفش دائم است
ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست
16هم آذر 85 بود که قاصد کمون با اولین دلنوشته هیوا
به وجود اومد و از اونروز به بعد کم کم با حرفای حمید
و نازنین و هیوا وخودم روز به روزش رو پیش برد.
تو این مدت یکساله . بعضی ها باهاش دوست شدند
.بعضی ها با همون نگاه اول با خودشون گفتند :
برو بابا حال داری . بعضی ها بی تفاوت از کنارش گذشتند .
بعضی ها باهاش حرف زدند . بعضی ها باهاش درد دل کردند .
بعضی
. بعضی ها با
بعضی ها به حرفاش
. بعضی ها باهاش همراه
. بعضی ها بهش اعتماد کردند و حرفای
بعضی هاااااااا...................
آره امروز قاصدکمون اصلآ معذرت میخوام قاصدکتون یکساله شده
و از
. غمخواریش
. همدلیش وسال دوم وجودش و حیاتش .
راستش دوستای خوب قاصدک از اینکه یه مدتی نتونستم اونجور که لایق
قاصدک و همراهاش هست در خدمتتون باشم شرمنده ام . ان شاا... که از
این به بعد سعادت همراهیتون رو بیشتر از گذشته داشته باشم .
قاصدکم همراه دلتنگیهام
تولدت مبارک.
عطری از جنس غزل در آسمان گل کرده باز
عاشقان بوی او را بی تحمل کرده باز
این بهار بی خزان و های و هوی عاشقی ست
لحظه دیدار و وقت گفتگوی عاشقی ست
هرکه دستانش در این ایام در دست دعاست
بوی گل می آید از جانش که معشوقش خداست
پر زدن در آسمان آبی و پاک دعا
لحظه های ناب گریه ؛ درد دلها با خدا
تشنگی هایی که حسرت می خورد دریا بر آن
در عطش می سوزد از یک قطره اش جان جهان
لحظه ناب پرستش در مجال عمر ماست
دوستان ، این هدیه ناب پر از مهر خداست
نیک باید داشت قدرش را که شاید این زمین
هرقدر گردد نیابد ردی از ما بعد از این
تسلیت باد سالگرد شکستن آینه تجلی دهنده صفات پاک خدابر روی زمین مردی آسمانی اما خاکی حضرت علی علیه السلام .
بایزید آمد شبی بیرون ز شهر............... از خروش خلق خالی دید دهر
ماهتابی بود بس عالم فروز ............... شب شده از پرتو او مثل روز
آسمان پر انجم و آراسته .............. هر یکی کار دگر را خواسته
شیخ چندانی که در صحرا بگشت............ کس نمی جنبید در صحرا و دشت
شورشی در وی پدید آمد به زور............ گفت یا رب در دلم افتاد شور
با چنین درگه که در رفعت توراست.......... اینچنین خالی ز مشتاقان چراست ؟
هاتفی گفتش که ای حیران راه ............ هر کسی را راه ندهد پادشاه
عزت این در چنین کرد اقتضا ............. کز در ما دور باشد هر گدا
چون حریم عز ما نور افکند .............. غافلان خفته را دور افکند
سالها بردند مردان انتظار ............... تا یکی را بار بود از صد هزار
سلام
. فقط خواستم بگم که ان شاءالله که لا اقل تو این ماه خاص
درگه رو خالی نکنیم و از پادشاه اقل کم اجازه ورود
به حریمشو تو این یک ماه بگیریم .....