رفتی و خاطره های تو نشسته تو خيالم!
بی تو من اسير دست آرزوهای محالم!
ياد من نبودی اما، من به ياد تو شكستم!
غير تو که دوری از من ، دل به هيچ کسی نبستم!
اگه باشی با نگاهت، ميشه از حادثه رد شد!
ميشه تو آتيش عشقت، گُر گرفتنُ بلد شد!
اگه دوری، اگه نيستی، نفس فرياد من باش!
تا ابد، تا تهِ دنيا، تا هميشه ياد من باش!
بی بهانه ياد من باش!
وقت بيداريِ مهتاب،
عاشقانه ياد من باش!
روزی هزار بار بر صفحه ی دلم می نویسم
میان بودنت و نبودنت تنها یک حرف است
به همین سادگی
و من روز و شب جریمه سنگین رفتنت را پرداختم
و جز دلم که روزی هزار بار
خراش افتاد کسی نفهمید که
از
*ب* بودنت تا *ن* نبودنت
فاصله تا بی نهایت است.
ای دیر به دست آمده بس زود برفتی
آتش زدی اندر من و همچون دود برفتی
زان بیش که در باغ وصال تو دل من
از داغ فراق تو مرا سوخت برفتی
ناگشته من از بند تو آزاد بجستی
ناکرده مرا وصل تو خشنود برفتی
آهنگ به جان من دلسوخته کردی
چون در دل من عشق بیفزود برفتی.....
سلام سلام سلام سلام سلام سلام سلام
اینم هفت تا سلام به نیت عدد هفت که میگن عدد مقدسیه
نمیدونم چرا اینبار اینجوری شروع کردم شاید اثرات دلتنگیه..
خب الان درست ساعت اردیبهشت ماهی که واسه من بهترین ماهه
هیوای عشق و علاقه و اردیبهشت و نور تا هر چه دور دور
به همه ی اردیبهشتیهای عزیز تبریک میگم
اول به نازی که متولد هفتم (قابل توجه بعضی ها )
اولین نفر من بودم
به خودم هم تبریک نمیگم چون دیگه حوصله اینجور کارارو ندارم.
ولی خدائیش اردیبهشت هم عجب ماهیه واسه خودش...
خب این آخرین دلنوشته من نیست
حتی اگه همه چیزو ببازم حتی اگه کسی نبود که پا به پام بیاد
خودم تنها تا ته ته ته ته ته راه و میرم
و بالاخره قاصدکمو پیدا میکنم ...
از حالا تا 70 روز دیگه که نیستم براتون آرزوی
شادکامی دارم.
(قابل توجه هنانح که همه اش کلاس میذاره و گوشیشو جواب نمیده
1)برو با این کلاسات یه دانشگاه بزن (مردم چه نازها که نمی کنند)
2)گوشیتو هم بفروشو باهاش آبنبات بخر(یا خاموشه یا رو ویبره است)
با سلام دوباره سال نو را تبریک میگم و امیدوارم که
سال خوبی و آغاز کرده باشین مثل من![]()
( تا حالا که فاصله مون ۱۰۰۰ برابر شده ببینیم تا آخر سال چی
میشه )
داشتم ایمیلای پارسال و چک میکردم که این ایمیل و دیدو ولی یادم
نیست از خودشون بوده یا از جای ... خلاصه دیدم حرف الان دل منه
خب حالا که سر بحث باز شد واست آرزوی سلامتی و موفقیت دارم
هر جای این دنیا هستی چه ...یا .... و یا حتی.......
خدایا بیدارم کن .
خدایا چقدر تنهایم .
در خم کوچه زندگی به نفسی محتاجم .
لیک من تنهایم .
خدایا چقدر می ترسم از شبیخون .
از خویش .
از هجوم تردید در ادامه راه به نوری محتاجم .
که به خاطر من ز خنجر شاخه های این کوچه سیاه بگذرد
خدایا چقدر محتاجم به نسیمی که نفسم را
در امتداد شفق سرخ تزویر بیدار سازد
خدایا بیدارم کن
خدایا . ای خدای طلوع و نور و نسیم .
کمکم کن . به تو محتاجم
بله طبق معمول هیوا .....خب دیگه اگه این روزا یه کم راهمون ازت دوره ببخش
سال ۱۳۸۶ هم با یه دنیا خاطره چه تلخ چه شیرین داره لحظه های آخرشو سپری میکنه
واسه من که پر از تجربه بود .بهترین تابستونی که داشتم ....سالی که به آرزوم رسیدم و
جایی رفتم که الانم باورم نمیشه خدا رو شکر میکنم که اینقدر مهربووووووووووووونه
خب میشه الانم یه کم به خودمون بیایم به کارامون فکر کنیم اگه دل کسی و شکستیم
اگه کاری کردیم و میدونیم فرصت جبران هست زودتر دست به کار بشیم تا سال جدید
و با کدورت شروع نکنیم از من گفتن.........
پیشاپیش سال نو تبریک میگم امیدوارم سال خوبی واسه همه ی شما همراهان عزیزباشه
سالی پر از موفقیت و شادکامی
با وفا و صمیمی قاصدک
آخ گفتم قاصدک و دلم به تنهائیش سوخت
بیچاره وبلاگی که تونست 4 تا همراه همراز بسازه
ولی چه فایده که به ثانیه نکشید (ثانیه= یک سال)
و این چهارتا همراه یه جورایی از هم
دور افتادن یکی یکی رفتن راه خودشونو
راهی که قرار بود چهارتائی
با هم برن ولی خب حتما اینم یه حکمتی داشت
آبجی نازنین که بعد از قبول شدن
رفت که رفت که رفت .....البته یه وبلاگ واسه خودش زده
حمید هم که اصلا انگار نه انگار ...جالب اینجاست که بدون
خداحافظی رفت بدون اینکه یه توضیح کوچولو بده
.
....حسین هم که اینجورکه پیداست اونقدر سرش شلوغه
که سال به سال هم نت نمیاد
آخه پست مخصوص خودشو که یه بنده خدائی خودشو کشت ..
..ولی
حاضرم شرط ببندم اصلا ندیده خب اگه احیانا یه
سر اومدی حتما پست سوم بهمن را یه نگاه بنداز..
. و اما هیوا خانوم گل که خدا میدونه تو
دلش چی میگذره و داره با 77777777777777777 خان رستم
سر میکنه میدونم رستم 7 خان داشته
ولی خب هر چی 7 تاش بیشتر خان هاش هم بیشتر
خلاصه این خانم مهربون که به این باور رسیده که
باید مهربونی کنه ولی هیچ توقع و چشم داشتی بابت
محبتاش نداشته باشه. نمی خوام مثنوی هفتاد
من کاغذ تحویل بدم اصل مطلب اینه که
اونقدر پر رو هستیم که اگر هم کم بیاریم بروز نمیدیم
واسه همینه که
. هر از گاهی اگه یکی از ما 4 تا دلش سوخت میاد و یه گردو غباری
از دل این قاصدک می زداید....
و اما حنانه خانم گل خیلی وقته که دلم واست تنگ شده یا به قولی
خیلی وقت که دلم برای تو تنگ شد
ه قلبم از دوری تو بد جوری دلتنگ شده
البته اینو به در میگم تا دیوار بشنوه.......و یه چیز دیگه هم بگم
و آهای اونی که کامنت گذاشتی به نام (بماند) و گفتی
که درش و گل بگیریم ببین ما حتی وقت گل بازی هم
نداریم اینارو که میتونی با یه حساب سر انگشتی
جمع بزنی و به این نتیجه برسی
که ما 4 تا درسته که از هم دوریم
و از قاصدک هم دوریم ولی اینو مطمئنم که
دلهامون هنوز از هم دور نشده
شاید نشه داد زد ولی مهم اون چیزیه که تو دل آدمهاست.
حتی در بن بست
هم راه آسمان باز است
فقط
باید پرواز را آموخت.
آمدی وقتی انتهای نگاهت فرشتگان به نظاره ایستاده
بودند.تو آمدی تا محبت را به چشمهایشان وام دهی
ودستهایشان را لبریز نیاز کنی.آمدی در سرمای
زمستانی که لحظه هایش تمنایت میکرد.میلادت مبارک.
تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــولـــــــــــــــــــــــــــــــــدت مـــــــــــــــــــبارك
تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــولـــــــــــــــــــــــــــــــــدت مـــــــــــــــــــبارك
تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــولـــــــــــــــــــــــــــــــــدت مـــــــــــــــــــبارك
تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــولـــــــــــــــــــــــــــــــــدت مـــــــــــــــــــبارك
تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــولـــــــــــــــــــــــــــــــــدت مـــــــــــــــــــبارك
تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــولـــــــــــــــــــــــــــــــــدت مـــــــــــــــــــبارك
تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــولـــــــــــــــــــــــــــــــــدت مـــــــــــــــــــبارك
تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــولـــــــــــــــــــــــــــــــــدت مـــــــــــــــــــبارك
تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــولـــــــــــــــــــــــــــــــــدت مـــــــــــــــــــبارك
تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــولـــــــــــــــــــــــــــــــــدت مـــــــــــــــــــبارك
تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــولـــــــــــــــــــــــــــــــــدت مـــــــــــــــــــبارك
تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــولـــــــــــــــــــــــــــــــــدت مـــــــــــــــــــبارك
تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــولـــــــــــــــــــــــــــــــــدت مـــــــــــــــــــبارك
تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــولـــــــــــــــــــــــــــــــــدت مـــــــــــــــــــبارك
تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــولـــــــــــــــــــــــــــــــــدت مـــــــــــــــــــبارك
تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــولـــــــــــــــــــــــــــــــــدت مـــــــــــــــــــبارك
تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــولـــــــــــــــــــــــــــــــــدت مـــــــــــــــــــبارك
تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــولـــــــــــــــــــــــــــــــــدت مـــــــــــــــــــبارك
تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــولـــــــــــــــــــــــــــــــــدت مـــــــــــــــــــبارك
تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــولـــــــــــــــــــــــــــــــــدت مـــــــــــــــــــبارك
تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــولـــــــــــــــــــــــــــــــــدت مـــــــــــــــــــبارك
تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــولـــــــــــــــــــــــــــــــــدت مـــــــــــــــــــبارك
تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــولـــــــــــــــــــــــــــــــــدت مـــــــــــــــــــبارك
زمستان با تو آمد وقتی لحظه هایم بهاری شد.و
سبزترین ثانیه های من نشانی از تولد تو داشت.بهار
لحظه هایم با تو شروع شد وقتی آمدی و من لبریز بودم
از حس بودن.میلادت مبارک
دوباره محرم و صفر دوباره تداعی خاطره های جوانمردی و رشادت و بزرگی
دوباره قصه ی فرات و نهر علقمه لبهای تشنه مشک خالی عموعباس....
دوباره.....و هنوز
بعد از سالها که از واقعه ی عاشورا گذشته هنوز هم همه در تب و تاب
این واقعه می سوزند باشد که از رهروان پاک امام حسین (ع) و یارانشون باشیم
رهرو شیر زن دشت کربلا خانم زینب (س) .
حسین تشنه ی لبیک بود نه آب افسوس که به جای افکارش زخم هایش را نشان دادند
و بزرگترین درد او را بی آبی معرفی کردند
افسسسسسسسسسسسسسسسسسسوس.
یه تسلیت هم میگم به همه ی شما دوستان قاصدک و یه معذرت خواهی بابت
این همه تاخیر باور کنید هر ۴ تامون یه جورایی گرفتاریم به هر حال معذرت
دوستی با آدمها باید خودتان باشید؛ با همه چیزهای دوست داشتنی یا منفی كه در رفتارتان
دارید. در غیر این صورت، وقتی خود را مجبور میكنید تا تمام و كمال، كسی باشید كه مثلا
نامزدتان انتظار دارد، باید حساب زمانی را هم بكنید كه شبهایتان را مقابل تلویزیون با یك
پیتزا سر میكنید و دیگر دلتان نمیخواهد با او وقت بگذرانید.
این را بدانید كه رابطه بین دو انسان هیچ وقت درست شكل نمیگیرد مگر اینكه هر دو نفر برای
یكدیگر آزادی قایل باشند كه خودشان باشند.
وقتی نامزد یا دوست صمیمیتان میگوید كه دوست دارد به سینما برود اما شما از فیلم دیدن در
سینما بیزارید، لطفا حس واقعی خود را بگویید و به او پیشنهاد دهید كه با یكی دیگر از
دوستانش به سینما برود... یا پیشنهاد دیگری بدهید كه هر دو از انجامش لذت میبرید.
در غیر این صورت، حاضر نشوید به سینما بروید تا زمانی كه كاملا آماده نشدهاید چند ساعت
در سالن تاریك نشسته و از دیدن فیلم لذت ببرید.
اما اگر قرار باشد ابتدای شكل گیری رابطه كسی باشید كه طرف مقابل دوست دارد و بعد به این
نتیجه برسید كه از خود تان دور شدهاید و باید به خواستههای شخصی خودتان هم توجه كنید، به
طرف مقابل حق بدهید كه با این سوءتفاهم روبرو شود كه شما ناگهان عوض شدهاید!
رابطه و ارتباط با آدمها، شبیه یك كار و كسب پر پیچ و خم و حساس است. تا زمانی كه خودتان
هستید قرار نیست برای ورود به آن هزینهیی صرف كنید. این روش كاملا دوطرفه است.اگر به
همان صورتی كه هستید، پذیرفته شوید، (با همه موارد مثبت و منفی، نوع لباس پوشیدن،
دوست داشتن چیزهایی كه از دید دیگران كسالتآور است و تنفرتان از كتاب، فیلم، گل یا
خوراكی مورد علاقه بقیه دوستان) میتوان امید داشت كه در نوع رابطه خود پیشرفت خواهید
داشت.
پذیرفتن تفاوتهای فرد مقابل هم یكی از وظایف شماست. هیچ وقت رابطهیی را شروع نكنید كه
در آن امید تغییر فردی را داشته باشید، آنقدر كه یادتان برود باید خودتان باشید.
منبع سایت ترانه ها
قاصدک.من برگشتم بعد از یه سفر حدود 10 روزه سفری که
هنوزم باورم نمیشه که من......مسافر این سفر بودم الان حدود
روز که بر گشتیم ولی هنوز هاج و واجم
اصلا باورم نمیشه هنوزم حیرونم امیدوارم که قسمت همه ی شما بشه
تا بفهمید که من چه حالی دارم و چی دارم میگم لحظه لحظه
این سفر واسم خاطره هست و شیرین ولی از همه شیرینتر طی کردن
مسافت بین الحرمین بود حس خیلی خوبی بود فاصله ی حرم حضرت ابوالفضل
تا حرم امام حسین (ع) فقط گریه کردیم جاتون حسابی خالی کنار علقمه که بودیم
روحانی کاروان شروع کرد به حرف زدن و منم طبق معمول داشتم فیلم میگرفتم
چشمم خورد به یه بوته قاصدک دلم گرفت هم یاد اینجا افتادم هم دلتنگ شدم خیلی سخت بود
خیلی وقتها خیلی چیزها حتی یه بوی آشنا منو هوایی میکرد حتی
یه لهجه ی آشنا یه کلمه یه اسم ...همه ی اینایه خاطره رو واسم تداعی میکرد و
منم از خدا میخواستم قسمتش بشه که هر چه زودتر بیاد از نزدیک اینجارو
ببینه سعی کردم نائب الزیارتون باشم الانم خیلی دلتنگ اونجام دوست دارم
دوباره ببینم اونجارو دل کندن از اونجا سخت بود مخصوصا وقتی دعای وداع و
میخوندی زبونت نمیچرخید که ادامه بدی فکر میکردی که اگه ادامه ندی امکان موندن هست
یا اگه صبحی که قرار شد همه سر ساعت 5 صبح بیرون هتل باشن
اگه دیر میکردی میشد بمونی ولی همیشه اینو به خاطر داشتیم که هرراه رفته را باید برگردی
خیلی زود گذشت خیلی زود هنوزم باورم نمیشه که به
آرزوم رسیدم......امیدوارم که همه قسمتشون بشه از خدای مهربونم هم ممنونم بابت همه چیز

یه سلام گرم به تک تک شما دوستای خوب قاصدک و همراهای همیشگی
بالاخره وفت کردم تا به قاصدک یه سری بزنم البته بگم چون
خیلی وقته که نیومدم نت نمیدونم که کسی اینجا رو به روز کرده یا نه
ولی چون میخوام یه مطلب و بگم و برم مجبورم آپ کنم حتی اگه از آپ قبلی
حسین یا حمید 5 دقیقه گذشته باشه حالا که بحثمون رسید به نویسنده های
با معرفت قاصدک ازتون ممنونم به خاطر همکاریتون فکر کنم
تا یکسالگی قاصدک چیزی نمونده باشه البته بگم
نازی خانوم چون وقت نمیکنه . درگیره خیلی بهش گیر نمیدم
به هر حال چون حق آب و گل دارن هر وقت خواستن میتونن بیان
و مثل قدیما (یادش بخیر)واسمون مطلب جدید بذارن .....
بالاخره بعد از کلی انتظاردارم به یکی از بزرگترین آرزوهام میرسم البته نا زمانی که با
چشمهای خودم نبینم باورم نمیشه
ولی اینجوری که مشخصه ما هم قسمتمون شده که بریم یه جایی که میدونم
همه آرزوشونو که حداقل یه بار اونجا رو ببینن
(السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک)
خدا رو شکر میکنم که لطفش شامل حال ما شد البته بگم تا زمانی که
اونجارو با چشمهای خودم نبینم باورم نمیشه
از همه ی شما دوستای خوبم هم میخوام که اگه چیزی گفتم که شماها ناراحت شدین
حرفی زدم کاری کردم به دل نگیرید و منو ببخشین
مخصوصا نازنین و حسین و حمید اگه اذیتتون کردم معذرت میخوام
میدونم الان نازنین میگه تو که میدونستی باید آخرش معذرت خواهی کنی
چرا از اول اذیت کردی
یادم رفت بگم هنانح رو هم خیلی اذیت کردم ازت معذرت میخوام
البته بعد ار این که از کربلا برگشتم حتما
میام و دوباره اذیتت میکنم الان دارم همینجوری فرمالیته ازت حلالیت میخوام
البته فقط از هنانح ها بقیه رو واقعا اذیت کردم
معذرت میخوام اگه برگشتم حتما جبران میکنم آخه به هر کی که میگم دارم
میرم اونجا ته دلمو خالی میکنه
میگه نمیترسی که بمیری یا مریض نشی اونجا امنیت نداره ولی وقتی قسمت
باشه هیچ چیزی جلودارش نیست
نائب الزیاره همه شماها هستم و از خدا میخوام قسمت شما هم باشه
این فقط یکی از آرزوهای بزرگ من بود از خدا میخوام
همه به آرزوهای بزرگ و کوچیکشون برسن و منم به بقیه آرزوهام
.............

باران ها ستاره های آسمانند که تن خاک
را با شب شستشو می دهند
بعد از تو بین زندگی و زنده ها قرنها فاصله افتاده است
شهر بی تو به سختی نفس میکشد
این روزهای آفتابی هم دیگر تماشایی نیستند
مثل همین شبهایی که آدم از بی ستارگی دق میکند
نیستی اما هنوز بغض نشکفته ات
نیمه شبها با نخلستان نجوا میکند
بادها هنوز به هوای بویت این حوالی را شبگردی میکنند
نسیم پشت پلکهای شهر نیمه جان نفس میکشد
وقتی تو نباشی بود و نبودها فرقی با هم ندارند
حتی این روزها ناودان ها هم حال باران را نمی فهمند
هیچ بامی را ندیدم که در خواب کبوتری پلک بسته باشد
کاش هنوز بودی تا سرشاری
ذوالفقارت را قطره قطره به روح های تشنه مان می نوشاندی
بعد از تو گنجشک ها بر شاخه های درختان
به پنجره های خانه ات خیره مانده اند
تا شاید بار دگر پنجره بگشایی و به لبخندی مهمانشان کنی
بعد از تو زیتون ها و نخل ها و انجیرها روبروی
نخلها قران تلاوت میکنند
و شهر سراسر سیاهپوش توست
اگر تو نباشی زمین لرزه شانه های خاک را در هم فرو میریزد
زمین در خود فرو میرودو آفتاب تا ابد پنهان پشت
ابرهای شرم خواهد ماند
رفتنت رستخیز زمین است
شمشیر سر شکافته ات را به ابرها بده تا قطره قطره
عدالت ببارند
بعد از تو چاه دلتنگیهایش را در کدام چشم گریه کند
و نخلستان بغضهایش را با کدام حنجره فریاد بزند
بعد از توکوفه با صدای پای عاشقانه کدام شب
رو به خوابی آرام فرو رود و ماه از پیشانی کدام خورشید
در شب ظلام طلوع کند
اگر تو نباشی زندگی فراموش خواهد شد
و اگر تو نباری ستاره ا تمام میشوند
ما با تو آغاز شدیم چنانن که عشق با تو
تو اولین نامی هستی که آموخته ایم
تنهایمان مگذار و تنهایمان مخواه نخواه که بعد از تو
زمین در زیر غبار اندوه و دلواپسی تباه شود
تا فروریختن آسمان ثانیه ای فاصله
نداریم پلک وا کن اگر تو نباشی طاعون کفر کوفه
را خواهد بلعید _که بلعید_

به نام آن گوشه ی آسمان
خدایا به داده هایت شکر .
به نداده هایت شکر .
به گرفته هایت شکر .
چون داده هایت نعمت .
نداده هایت حکمت .
و گرفتنه هایت امتحان است .
** تا آدميت چقدر فاصله است؟ *
بي اشک هم مي توان پرواز کرد تا سرزمين نقره اي باور يک عشق
بي صدا هم مي توان فريادي به بلنداي دوستت دارم ها سر داد
....بدون نگاه هم مي شود از راز دروني قلب سخن گفت
...اما بدون تو نمي شود. . . نه پرواز كرد نه فرياد زد و نه سخن گفت
مي توان يک شعر بلند بود که خواننده از خواندنت هميشه خسته شود
يا مي توان يک جمله بود که تا هميشه در ذهن ديگري نقش بندد
مي توان فرياد بود که بلند است اما زجر اور و خسته کننده و يا مي توان
ارامش بود که تمام فرياد ها را در خود پنهان مي کند
مي توان از يک کلمه جمله اي گفت و با ان دلي را شاد کرد و يا مي شود
با همان کلمه کينه اي ابدي را در قلبها ؛شعله ور ساخت
براي انسان بودن و به انسانيت رسيدن؛راه هاي ممکن و ناممکن زيادي
را بايد طي کرد اما از چه گفتن و به کجا رفتن، با كه بودن و از كه گفتن
مهم است نه به هدفي نامعلوم رسيدن
بي شک زندگي همين رفتن هاست و انچه مي ماند خاطره ما انسانها ست
که زندگي قرن ها را به هم پيوند مي زند
بي شک اين همان غربت دروني ست که از وجود زمان بر
وجود ادميت خود نمايي مي کند
اينها همه بانگ بر خورد مرز افکار ما انسانهاست که هنوز هم مي شود
انرا در هياهوي زمان احساس کرد
من هميشه براي گفتن اينجا نيستم گاهي هم براي شنيدن مي ايم
مي خواهم بدانم هنوز ؛تا پايان (من شدن) چقدر راه باقيست و
هنوز چقدر مي توان بر نگاه عابرين پياده خيره شد و هيچ نگفت
هنوز ما به باور حقيقتها دوريم....به همين خاطر ؛اسان بر چهره واقعي
ريا لبخند مي زنيم و صداقت را کتمان مي کنيم.بايد بياموزيم
که اگر لبخندي مي زنيم از سخاوت باشد نه از ريا!آري
بايد همه بياموزيم که تا آدميت چقدر فاصله است .
به قول دكتر وين داير:
Unconditional Love to you
هر چی آرزوی خوبه مال تو
هر چی که خاطره داری مال من
اون روزای عاشقانه مال تو
این شبهای بی قراری مال من
منم و حسرت با تو ما شدن
توئی و بدون من رها شدن
آخر غربت دنیاست مگه نه
اول دو راهی آشنا شدن
تو نگاه آخر تو آسمون خونه نشین بود
دل تو شکسته بودن همه ی قصه همین بود
میتونستم با تو باشم مثل سایه مثل رویا
اما بیدارم و بی تو تنهای تنها
برای آخرین بار خدا کنه بباره
تو این شب کویری یه قطره از ستاره
همیشه بودی و من تو رو ندیدم انگار
بگو بگو که هستی برای آخرین بار
وقتی دوری تنهایی نزدیکه
قلبم بی تو میترسه تاریکه
چه لحظه ها که بی تو یکی یکی گذشتن
عمرم و بردن و اما یه لحظه بر نگشتن
تو چشم من نگاه کن منو به گریه نسپار
حالا که با تو هستم برای اولین بار
و صمیمی و مثل همیشه یه سلام گرم به . ..
(سه نقطه یعنی یه دنیا عشق و محبت)
الان نمیدونم چی بنویسم و از کی بگم یا از چی بگم فردا نیمه شعبان
اول از هر چیز میلاد مهدی فاطمه (عج)را به همه تبریک میگم و میگم
خوش به حال اونهایی که تونستن دل آقا رو از خودشون شاد کنن
یاد پارسال افتادم خیلی اتفاقی قسمتون شد رفتیم مسجد جمکران
هیچ وقت اون فضا رو فراموش نمیکنم شب چهارشنبه دعای توسل
همهه ی نیایش
یا سَیِدَنا وَ مَولانا اِنا تَوَجَهنا وَ اَستَشفَعنا وَ تَوَسَلنا بِکَ الی الله
و قَدَمناکَ بینَ یدَی حاجاتِنا یا وَجیهاَ عِندَالله اِشفَع لَنا عِندَالله.......
دلم یهو پر کشید اونجا یادش بخیر
یادمه اونجا که بودم خیلی با خودم کلنجار رفتم خیلی حرفها داشتم
همه شو زدم اتمام حجت کردم بعد یک سال تونستم حاجتمو بگیرم
درست پارسال همین موقع ها دلشکسته و نا امید از همه جا تازه الان
میفهمم واسه چی میگن صبر صبر صبر صبر الان میفهمم چقدر شیرینه
که بتونیم خواستمونو فقط از خدا بخوایم شیرین تر هم اینه که
بالاخره نا امیدی به امید تبدیل میشه
الانم خدا رو شکر میکنم به خاطر همه ی مهربونیاش
فقط میگم خداجونم دوستت دارم
الان ایرج بسطامی(خدا رحمتش کنه) داره گل پونه ها رو میخون
ه یه کم که نه خیلی
دلتنگم دلتنگ بارون یه نگاه نگاهی پر از مهربونی
خب بی خیال از این حال و هوا بیاییم بیرون.....
خیلی وقته که دیگه مثل اون قدیمها نت نمیام اصلا هم برام مهم نیست
چون چیزی و که جایگزین کردم یه دنیا واسم ارزش داره
اندازه ی همه ی دنیا دوسش دارم
ولی دورادور سراغ قاصدک میام .هنانح (حنانه) جون معلومه کجائی؟
تو هم همه اش غیبت میزنه وقتی تو هستی من نیستم
وقتی من هستم تو نیستی شده مثل حکایت قیر و قیف
نمیدونم شنیدی یا نه؟ولی هر جا هستی سبز باشی
و شاد هر چی آرزوی خوب مال تو
الانم رضا صادقی داره آهنگ تو با منی و میخونه
منم به یاد......باهاش زمزمه میکنم
تو با منی هر جا برم مهر تو بند جونم
عشقت نمیره از سرم تو پوست و استخونمه
یه دم اگه نبینمت یه دنیا دلتنگت میشم
نگاه دریایی توآبی روی آتیشم
از تو دوباره من شدم با تو تموم شد خستگیم
نم نم بارون چشام گواه عشق پاکمه
قشنگترین خاطره ها از تو با تو بودنه
آرامش خیال من صدای تو شنفتنه
معلّم يک کودکستان به بچههاى کلاس گفت که میخواهد با آنها بازى کند.
او به آنها گفت که فردا هر کدام يک کيسه پلاستيکى بردارند و درون آن،
به تعداد آدمهايى که از آنها بدشان میآيد، سيبزمينى بريزند و با خود به
کودکستان بياورند. فردا بچهها با کيسههاى پلاستيکى به کودکستان آمدند.
در کيسه بعضیها ٢، بعضیها ٣، بعضیها تا ٥ سيبزمينى بود. معلّم به بچهها
گفت تا يک هفته هر کجا که میروند کيسه پلاستيکى را با خود ببرند.
روزها به همين ترتيب گذشت و کمکم بچهها شروع کردن به شکايت
از بوى ناخوش سيبزمينیهاى گنديده.
به علاوه، آنهايى که سيبزمينى بيشترى در کيسه خود داشتند
از حمل اين بار سنگين خسته شده بودند.
پس از گذشت يک هفته، بازى بالاخره تمام شد و بچهها راحت شدند.
معلّم از بچهها پرسيد:
«از اين که سيبزمينیها را با خود يک هفته حمل میکرديد چه احساسى
داشتيد؟»
بچهها از اين که مجبور بودند سيبزمينیهاى بدبو و سنگين
را همه جا با خود ببرند شکايت داشتند.
آنگاه معلّم منظور اصلى خود از اين بازى را اين چنين توضيح داد:
«اين درست شبيه وضعيتى است که شما کينه آدمهايى که
دوستشان نداريد را در دل خود نگاه میداريد و همه جا با خود میبريد.
بوى بد کينه و نفرت، قلب شما را فاسد میکند
و شما آن را همه جا همراه خود حمل میکنيد. حالا که شما
بوى بد سيبزمينیها را فقط براى يک هفته نتوانستيد تحمل کنيد پس
چطور میخواهيد بوى بد نفرت را براى تمام عمر در
دل خود تحمل کنيد؟
نتراود اشک در چشمان تو هرگز مگر از شوق زیاد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
و به اندازه هر روز هر لحظه
تو عاشق باشی
عاشق آنکه تو را می خواهد
و به لبخند تو از خویش رها می گردد
و تو را دوست بدارد
به همان اندازه
که دلت می خواهد ..
اما اگر تو بمانی .....
روزی را برایت خواهم ساخت
که شبیه اش تاکنون نبوده .و شاید دیگر
نخواهد بود.
ما در آفتاب خواهیم راند.
ما در باران خواهیم تاخت.
و با درختان حرف خواهیم زد.
و باد را پرستش خواهیم نمود.
اما اگر تو بروی
من درک خواهم کرد.
پس به قدر پرکردن دستانم برایم عشق بگذار.
اگر تو بروی, دور شوی, دور شوی ...
قبل از هر چیز میلاد مولود کعبه حضرت علی علیه السلام به همه ی
شما تبریک میگم و امیدوارم بتونیم علی وار زندگی کنیم و علی وار هم بمیریم
و حتی اگه نتونستم حداقل سعی کنیم روز پدر رو هم به همه ی
پدرهای دنیا تبریک میگم حالا نباید که حتما پدر باشن به همه ی مردهای
دنیا هم روز مرد و تبریک میگم
یه تبریک مخصوص ویژه هم واسه بابای خودم دارم و از همین جا فریاد میزنم
آهای بابای گلم خیلی دوستت دارم
و دستهای مهربونت و بوسه باروووووووووووووون میکنم و از خدا می خوام
که ........اینجاش دیگه خصوصی بود![]()
یه تبریک ویژه هم واسه روز مرد دارم به .....و بازم از خدا میخوام که.......![]()
.......................
For My Dad
For the father that you are,
and the father that you've been,
If I had a choice to make,
I'd choose you, Dad, again.
For the trials I put you through,
and for the times I let you down,
I'm proud you've finally seen,
how God turned my life around.
You never ran away,
when the times were tough to take...
instead you gave me courage,
to face my own mistakes.
Thank you for your strength,
and the faith to see me through...
the love you gave to me,
is the love I'm sending you!
برای یدرم
برای پدری که تو هستی
و برای پدری که در طی این مدت بوده ای
اگه من دوباره فرصت انتخاب داشتم
باز تو را به عنوان پدر انتخاب میکردم
برای دردسرهایی که برات درست کردم
و برای فرصت هایی که به خاطر من از دست دادی
و من افتخار میکنم که تو بالاخره دیدی
که خداوند چگونه زندگی من را دگرگون ساخت
تو هیچگاه از ناملایمات زندگی فرار نکردی
در عوض به من امید دادی که بتونم. با مشکلاتم روبرو بشم
از تو سپاسگزارم برای پایداری و استقامتت
و برای ایمان و اعتقادی که برای به من ارزانی داشتی
تمام عشقی که تو به من ابراز کردی .
همون عشقی است که من اکنون دارم به سوی تو روانه میکنم .

یه سلام گرم گرم به همه ی شما دوستان و همراهان قاصدک
هر چی فکر کردم یادم نیومد که چی بگم یا از کجا بگم
(یکی نیست بگه مگه تو ف ک ر ...)نمیدونم...خب بی خیال
تا یادم نرفته بگم که فوتبال دیرووووووووووووووووز خدائیش
حححححححححححححححییییییییییییییییییففففففففففففف شد
حیف شد که باختیم ولی از شما چه پنهون واسه من که کلی
خاطره به همراه داشت جوری که اگه 4 سال دیگه
دوباره تیم ایران و کره جنوبی با هم مسابقه داشتن من میگم
یادش به خیر 4 سال قبل.............
از بحث فوتبال بیاییم بیرون کنکور و .......هم که تا چند وقت دیگه
نتیجه اش معلوم میشه
خبر خاصی و حرف خاصی هم نیست اصلا من نمیدونم واسه
چی اومدم ولی خب همین که یه تنوع ایجاد میشه خودش....
تو ديونه رفتي يه شب بي نشونه
تو خواستي که قلبم پريشون بمونه
واست گريه ي من ديگه بي امونه
دل از درد عشقم يه درياي خونه
مي خوام با تو باشم . مي خوام با تو باشم هنوز عاشقونه
ولي نازنينم . چگونه چگونه . چگونه چگونه
من از سبزه سبزم .ولي خسته خسته
من از شهر عشقم .ولي دل شکسته
مي گفتم يه ابري . يه هم رنگ بارون
يه بارون رحمت . واسه سبزه زارون
مي خوام با تو باشم . مي خوام با تو باشم هنوز عاشقونه
ولي نازنينم . چگونه چگونه . چگونه چگونه
مي خواستم بگم من که عاشق ترينم
تو فرصت ندادي . تو فرصت ندادي . تو فرصت ندادي
مي خواستم بگم من که عاشق ترينم
تو فرصت ندادي . تو فرصت ندادي . تو فرصت ندادي
حقيقت چه تلخه . چه تلخ شکستن
حقيقت همينه که رفتي تو بي من
که رفتي تو بي من
مي خوام با تو باشم . مي خوام با تو باشم هنوز عاشقونه
ولي نازنينم . چگونه چگونه . چگونه چگونه
مي خوام با تو باشم . مي خوام با تو باشم هنوز عاشقونه
ولي نازنينم . چگونه چگونه . چگونه چگونه

یه سلام گرم به همه ی همراهان خوب قاصدک ![]()
و یه سلام گرمتر به بهترین همراه و یاور خودم
(همونی که خودش میدونه)![]()
امیدوارم شاد و پیروز باشید
خب بالاخره بعد از کلی استرس پرونده کنکور 86![]()
بسته شد اصلا نمی خوام یه کلمه هم راجع بهش حرف بزنم ![]()
فقط یادمه از سر جلسه
که پاشدم یه جای دنج می خواستم
واسه گریه کردن
نه به خاطر افتضاح دادن کنکور نه
به خاطر اینکه اولین گام واسه رسیدن به بهترین چیزی که آرزومه
را من باید درست و محکم بر میداشتم که
not onlyدرست بر نداشته شد but also محکم هم .....
الانم یه ذره هم امید ندارم نمیدونم .....باید چی کار کنم![]()
![]()
(الان میگید خوبه نمی خواستی یه کلمه هم حرف بزنی)
خب اصلا بی خیال
دلم واسه اینجا تنگ شده بود
ولی چون فرصت نداشتم نشد که بیام
ولی الان اومدم و امیدوارم اولین تابستون که با قاصدک
هستیم واسمون پر از خاطره های خوب باشه ![]()
همین جا هم از نویسنده های خوبمون نازی و حمید و حسین تشکر
که هر چند درگیر درس ...بودن ولی هر از گاهی یه سر اینجا میزدند
یه تبریک تولد
با بهترین آرزوها دارم به حنانه سمیه و باران پائیزی
و باید بگم تولدتون مبارک و دیر گفتن تبریکم و بذارین به حساب
اینکه می خواستم آخرین نفری باشم که تبریک میگم![]()
در آخر هم بهترین آرزوها رو واسه همه ی همراهای قاصدک
و یه نفر که میدونم الان دیگه هیچ امیدی بهم نداره![]()
دارم ولی فقط همینو می تونم بگم
*********************************
واسه اونائی که متولد اردیبهشت هستن ![]()
حال و هوای بهار بیشتر اردیبهشتیه به هر حال خرداد هم میاد و تموم میشه
بعد از اون هم ماه سرنوشت ساز( تیر) امتحان کنکور
از الانم که استرس
بازار داغ سوالای کنکور تست قرمز آبی...
.هیچ بحثی راجع به کنکور ندارم الان
فقط به همه ی اونایی که آماده شدن یا حتی قصد دارن آماده شن یا کم کم در حال آماده شدن هستن
یا هیچکدام....
میگم که امیدتونو از دست ندین حدود 40 روز دیگه وقته واسه بعضیها
هم 55 روز پس حتی قدر ثانیه ها رو هم بدونید و یه کم همت و تلاش امیدوارم که به هدفتون
برسید و نتیجه ی تلاشتون هر چند کم ببینید( البته میدونم الان میگید تو که لالایی بلدی بگیر بخواب)
ولی ..... ![]()
دل آدمها به اندازه حرف هاشون بزرگ نيست ولي
حرفي که از ته دل باشه مي تونه آدم بزرگي بسازه
و در آخر هم از همه ی شما دوستای قاصدک ممنونم که همراه ما بودین![]()
............
حرفای دلمو تقدیم میکنم به (اونی که خودش میدونه)کسی که دلم واسه غربت چشمهاش تنگه
بی قرار روزهای بودنت در حجم سبز ثانیه ها در تبلور احساس و امید .
امید رسیدن به رویای خوب
زیستن با هم و در کنار هم هنوزم بی قرارم بی قرار حرفهایت که فقط دل صبور
مرا کم داشت در آن لحظه ها سنگ صبورت شدم تا سنگ صبورم شوی
با تو ماندم تا با من بمانی
گذر ثانیه ها حس نشد چون باورش سخت بود وقتی عقربه ی ساعت طبق روال
همیشه چرخید و زمان تمام شد گیج و مبهوت گذر ثانیه ها شدیم
چقدر زود گذشت خیلی زودتر از آنکه باور کنیم
دلتنگم دلتنگ عطر نفسهایت دلتنگ باران نگاهت در اوج ثانیه های سبز
دلتنگ دستهای مهربانت دلتنگ غرور قشنگت
که به من یاد داد برای هر چیز اصرار کردن به هر کس معنایی ندارد
دلتنگم دلتنگ حرفهایی که امیدوارم میکرد که یادم بماند خواستن توانستن است
دوستت دارم به اندازه ی تک تک واژه هایی که با آن میتوان اندازه ی عشق را بیان کرد
دوستت دارم به اندازه ی وسعت چشمانت چشمانی که دلتنگ غربتش شدم
غربتی عمیق که با دل آشنای من غریبه نیست
دوستت دارم تا ابد...........

هر چیز سال نو به همه تون تبریک میگم و آرزو دارم سالی
سرشار از شادی نشاط موفقیت پیرزوی شادکامی
بهروزی سعادت سربلندی سخاوت امید آرزو داشته باشین و
به همه ی ایده آلاتون برسین.
بعد از کلی وقت که از سال نو میگذره الان وقت کردم بیام نت
و فکر میکردم تو سال نو قاصدک آپ شده ولی از اونجا که شانس با منه
اولین آپ سال 86 نوبت من بود از همین جا از نازنین حسین و حمید
نویسنده های قاصدک تشکر میکنم نازنین که مشغول خوندن
درس و وقت نداره حمید هم که واسه سال تحویل مشهد بوده
و نائب الزیاره همه ی ما...
میتونیم بگیم زیارت قبول. حسین هم فکر کنم چون آپ قبلی و داشتن
وقت نکردن ولی خوشحال می شدیم واسه اولین مطلب
سال نو از شعرای قشنگتون استفاده بشه
حتما دلیل خاصی داشته که ........به هر حال واستون آرزوی
موفقیت دارم .
فقط یه سوال واقعا دوست دارین دو ساعت تو ترافیکهای تهرون بمونید
ولی جای اون اس ام اس های شب عید نباشید؟؟؟؟؟؟
همیشه روزای اول بهار برام تکراری بود ولی امسال علاوه
بر تکراری بودن یه حس دیگه هم داشتم یه حس خاص دلتنگی
شاید شما ها هم حس منو داشتین یه حس دلتنگی دلتنگی
واسه کسی که شاید.....
علاوه بر دلتنگی به این فکر می کردین که یه سال از عمرتون گذشت
وبه این فکر میکنید که به ایده آلاتون رسیدین یا چند تا قدم دیگه مونده تا
بهش برسین و خوشحال باشین که تلاشتون بی نتیجه نبوده
شاید یه کم به خودمون بیائیم و با یه اراده ی قویتر به ایده آلامون
فکر کنیم و محکم تر قدم هامو نو بر داریم.
پس از خدا می خوام به همه توفیق اینو بده که حد اقل بتونیم
سعی کنیم حتی اگه نتیجه بخش نباشه
برای این آپ یه شعر از معینی کرمانشاهی واستون
انتخاب کردم که امیدوارم خوشتون بیاد
..........................
با زبان دل به نومیدی صدایت میکنم
رو به من آور که با عشق آشنایت میکنم
چون ز عشق آگه شدی با خاطر آسوده ای
در میان جمله ی رندان رهایت میکنم
شرمم از دست تهی ناید اگر فرصت دهی
جان شیرین ای عزیز دل فدایت میکنم
روی در رویت سخن گفتن فراموشم شود
زیر لب اما شکایت با خدایت میکنم
سر درون سینه با دل گویم اسرار غمت
گفتگو با عاشق بی دست و پایت میکنم
لطف ها کردی که با من از محبت دم زدی
زین سبب از جمله ی خوبان جدایت میکنم
گر جدائی هم کنی هرگز مشو غافل ز من
تا ابد صبر ای جدا از من به پایت میکنم
دل ز من آسوده دار و سر به راه خود گذار
خوی کم کم با غم بی انتهایت میکنم
نا امیدم گر کنی میمیرم اما باز هم
در همان حالت که می میرم دعایت میکنم


با سلام قبل از اینکه این پست و بخونید یه توضیح بدم اونم این که بازم نازنین
منو سوژه ی نوشتش کرده و منم از این بابت خوشحالم.......
باید خدمتتون عرض کنم چون مطلب راجع به منه آخه همه دیگه می دونن که فقط یه
هیوا تو دنیا هست پس منم مطلب و تو وبلاگ میزارم تا بقیه هم بخونن........
................. برای هیوای دلتنگیام
این افسانه است افسانه هیوا دختررویاهای من با باغ انگور مزرعه ی آفتاب گردان
رویاهای کال تنهائی محضمان دنیا پیشتر از عمر تمام قاصدکهای خیالمان هم بلند بود
عمر قاصدکهای اسیر باد دنیا پیشتر از چشمهای هیوا برایم پر رمز و راز بود
پر از تکرار نشدنیهایمان...گذشت اما خاطره اش هنوز
مست گندم زارهای ذهنت فکرت را آب می دهد
یک نگاه پیر تا انتهای همان خیابانی که شکست هیوا تو هنوز خاطر ه ی
کودکی ام را یادت هست زندگی افسانه شخصی رویاهای بر باد رفته ی ما بود
یک حس از زیستن یک ستاره در دامن آسمان...
آهای هیوا این دستهای من است یا موهای تو که مشتاق همند
آهای هیوا این خاطره هایمان است که مرده یادلهایمان. امروز 13 اسفند است
نحسی روز تولدت در فصل بهار فصل شکوفه های اردیبهشت فصل لالائی گندم زارها
امروز 13 اسفند نحسی روزهای بودنمان
شمردن عمر
گذر ثانیه ها و تو و من و لبریز از یک عشق خامیم نه؟ و لبریزیم از یک مرگ تدریجی نه؟
و لبریزیم از گور و غرور نه؟
امروز مترسک ها به باغ همسایه حمله کردند مترسک نماد دلمردگیم بود
هیوا هیوا دست ببر شانه هایم را بتکان که اشک چشمهایم شوری لحظه هایم را مسخره نکند
آهای هیوا دلتنگم دلتگ روزهائی که گذشت و مرا تمام نکرد...آهای هیوا دلتنگیم را داد نمیزنم
مگر نه؟تو خودت گفتی عظمت چشمهایم را خریدند
این روزها بیزارم کردند و عاشق نرگس آهای من دلتنگم
دلتنگ همانی که بومی سرزمینش نبود رفت و دلتنگ همانی
که راز چشمهایم را نخوانده دست برد آرزوهایم را خراب کرد دلتنگ بهمن دلتنگ آبان
دلتنگ آذر دلتنگ پائیز پائیز لحظه هایمان یا زمستان بی خبری با خواب های خرسی اش
دنیا پیشتر از همیشه خرابمان میکرد با عطر یاسهای باغچه ی
همسایه مان هیوا نیست هیوا نیست تا چشمهایم را بفهمد
و حرف دلم را تا نوازشش مست غرورم کند مست یک خیال
از نبودنش هیوای من هیوای دلتنگی های محض
کودکانه ام این روزها بیزار قاب خاک خورده ی اتاقی هستم که رویاهایمان را
در تار و پودش رنگ و بوئی تازه بخشیده بودیم اتاق دلتنگی هایمان هیوای من دنیا تکرار
غریبانه ی تکراریهای ماست
تکرار هوس تا گناه آخرین دیدار تکرار بغض تا گناه اخرین گریه تکرار خیال
و فکرهای گنگ می راندیش؟ یا نبودنش را عزادار میشدی؟
تو یک روز نبودی اما من هر روز تو را نیستم تو یک روز نبودی و من هر روز کنار
خاطرات مرده ام پلک میزنم و جاریت میکنم داد میزنی گریه نکن اهای هیوا زندگی برای تو سخت نیست؟
می خندی می خندی و خنده ات از دیدار های دوباره می گوید و سکوتهای پیر
و این منم نازنین .19 بهار گذشته از خزان تنهائی ام 19 بهار گذشته از خیالهای پریشان
یا نه همان گذشته از اولین دهه و نزدیک به پایان کننده ی دومین دهه می خندی و مرگ هم برای من
مثل خنده ی شاخه هاست به سبزی برگهای
همیشه ی بهار مرگ مثل سایه دستهایم را میکشید و میبرد.
هیوا اگر دلتنگ ثانیه هایمان شدی خاطرات مرده ی گوشه ی اتاقم را
قاب کن اگر دلتنگ چشمهایم شدی بدان آئینه همان سکوت پیر را میشکند اگر
..................هیوا
تو تمام نمی شوی نه؟
پشت این پنجره ها وقتی بارون میباره
وقتی آهسته غروب تو خونه پا میذاره
وقتی هر لحظه نسیم توی باغچه ها میاد
توی خاک گلدونا بذر حسرت میکاره
وقتی شبنم میشینه رو غبار جاده ها
وقتی هر خاطره ای تو رو یادم میاره
وقتی توی آینه خودمو گم میکنم
میدونم که لحظه هام رنگ آبی نداره
تازه احساس میکنم که چشام بارونیه
پشت این پنجره ها داره بارون میباره
.......................
نمیدونم تا حالا شده به خود خودتون حسودیتون بشه؟
من تازه به یه چیزائی رسیدم که تا حالا شاید بهش
جدی فکر نکرده بودم تو دنیای به این بزرگی هم میتونی کسی
و وابسته ی خودت کنی هم جوری باشی تا بقیه وابسته به تو بشن
نمیدونم شما کدومشو تجربه کردین؟
ولی من در آن واحد هم وابسته هستم هم دلیل وابستگیه بقیه شدم
نمی خوام بگم که آدم خوبیم یا از خودم تعریف کنم ولی حسیه که
واقعا دوسش دارم چند روز پیش رفتم یه مسافرت یه روزه....وقتی
هنوزم تو بهت
و نا باوری بودم که وای خدا جونم ممنون که دقیقا وقتی خواستمونو
بر آورده کردی که من به چشم یه آرزو بهش نگاه میکردم یاد این
جمله افتادم: خواسته هاتونو یه گوشه یادداشت کنید خداوند یادش نمیره
ولی شما فراموش میکنید چیزی که الان دارید آرزوئی بوده که
....دیروز داشتید
با همین حس که دوست دارم فریاد بزنم آهای.......بیشتر از همیشه
بیشتر از همیشه دوستت دارم ...میرم سراغ لسان الغیب شیراز
سرم خوش است و به بانگ بلند میگويم
که من نسيم حيات از پياله میجويم
عبوس زهد به وجه خمار ننشيند
مريد خرقه دردی کشان خوش خويم
شدم فسانه به سرگشتگی و ابروی دوست
کشيد در خم چوگان خويش چون گويم
گرم نه پير مغان در به روی بگشايد
کدام در بزنم چاره از کجا جويم
مکن در اين چمنم سرزنش به خودرويی
چنان که پرورشم میدهند میرويم
تو خانقاه و خرابات در ميانه مبين
خدا گواه که هر جا که هست با اويم
غبار راه طلب کيميای بهروزيست
غلام دولت آن خاک عنبرين بويم
ز شوق نرگس مست بلندبالايی
چو لاله با قدح افتاده بر لب جويم
بيار می که به فتوی حافظ از دل پاک
غبار زرق به فيض قدح فروشويم
.jpg)
با یک شکلات شروع شد
من یک شکلات گذاشتم تو دستش
اونم یک شکلات گذاشت تو دستم
من بچه بودم اونم بچه بود
سرمو بالا کردم سرشو بالا کرد
دید که منو میشناسه خندیدم
گفت دوستیم؟
گفتم دوست دوست
گفت تا کجا؟
گفتم دوستی که تا نداره
گفت تا مرگ
خندیدمو گفتم من که گفتم تا نداره
گفت باشه تا پس از مرگ
گفتم: نه نه نه نه تا نداره
گفت: قبول تا اونجا که همه
دوباره زنده میشن یعنی زندگی پس از مرگ
باز هم با هم دوستیم؟
تا بهشت تا جهنم
تا هر جا که باشه منو تو با هم دوستیم
خندیدمو گفتم تو براش تا هر جا
که دلت می خواد یک تا بزار
اصلا یک تا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا
اما من اصلا براش تا نمیزارم
نگام کرد نگاش کردم باور نمیکرد
می دونستم اون می خواست حتما
دوستیمون یک تا داشته باشه
دوستی بدون تا رو نمیفهمید !!
گفت بیا برا دوستیمون یک نشونه بزاریم
گفتم باشه تو بزار
گفت شکلات باشه؟
گفتم باشه
هر بار یک شکلات میزاشت تو دستم
منم یک شکلات میزاشتم تو دستش
باز همدیگرو نگاه میکردیم یعنی که دوستیم دوست دوست
من تندی شکلاتامو باز میکردم
میزاشتم تو دهنم تندو تند می مکیدم
میگفت شکمو
تو دوست شکموی منی
وشکلاتشو میزاشت توی یک صندوقچه کوچولوی قشنگ
میگفتم بخورش
میگفت تموم میشه می خوام تموم نشه
برا همیشه بمونه
صندوقچش پر از شکلات شده بود
هیچکدومشو نمی خورد
من همشو خورده بودم
گفتم اگه یک روز شکلاتاتو مورچه ها بخورن
یا کرمها اون وقت چی کار میکنی؟
میگفت مواظبشون هستم
میگفت می خوام نگهشون دارم
تا
موقعی که دوستیم
و من شکلاتمو میزاشتم تو دهنمو
می گفتم نه نه نه نه تا نه دوستی که تا نداره !!
یک سال دو سال چهارسال هفت سال ده سال
بیست سالش شده
اون بزرگ شده من هم بزرگ شدم
من همه شکلاتامو خوردم
اون همه رو نگه داشته
اون اومده امشب تا خداهافظی کنه
می خواد بره اون دور دورا
میگه میرم اما زود برمیگردم
من که میدونم اون بر نمیگرده
یادش رفت به من شکلات بده
من که یادم نرفته شکلاتشو دادم
تندی بازش کرد گذاشت تو دهنش
یکی دیگه گذاشتم تو اون دستش گفتم
بیا این هم اخرین شکلات برای صندوقچه کوچولوت
یادش رفته بود یک صندوقچه داره برا شکلاتاش
هر دوتا رو خورد
خندیدم
میدونستم دوستی اون تا داره اما دوستی من تا نداره
مثل همیشه
خوب شد همه رو خوردم
اما اون هیچ کدوم رو نخورده
حالا با یک صندوقچه پر از شکلاتهای نخورده چی کار میکنه؟
.....................

