با وفا و صمیمی قاصدک
آخ گفتم قاصدک و دلم به تنهائیش سوخت
بیچاره وبلاگی که تونست 4 تا همراه همراز بسازه
ولی چه فایده که به ثانیه نکشید (ثانیه= یک سال)
و این چهارتا همراه یه جورایی از هم
دور افتادن یکی یکی رفتن راه خودشونو
راهی که قرار بود چهارتائی
با هم برن ولی خب حتما اینم یه حکمتی داشت
آبجی نازنین که بعد از قبول شدن
رفت که رفت که رفت .....البته یه وبلاگ واسه خودش زده
حمید هم که اصلا انگار نه انگار ...جالب اینجاست که بدون
خداحافظی رفت بدون اینکه یه توضیح کوچولو بده
.
....حسین هم که اینجورکه پیداست اونقدر سرش شلوغه
که سال به سال هم نت نمیاد
آخه پست مخصوص خودشو که یه بنده خدائی خودشو کشت ..
..ولی
حاضرم شرط ببندم اصلا ندیده خب اگه احیانا یه
سر اومدی حتما پست سوم بهمن را یه نگاه بنداز..
. و اما هیوا خانوم گل که خدا میدونه تو
دلش چی میگذره و داره با 77777777777777777 خان رستم
سر میکنه میدونم رستم 7 خان داشته
ولی خب هر چی 7 تاش بیشتر خان هاش هم بیشتر
خلاصه این خانم مهربون که به این باور رسیده که
باید مهربونی کنه ولی هیچ توقع و چشم داشتی بابت
محبتاش نداشته باشه. نمی خوام مثنوی هفتاد
من کاغذ تحویل بدم اصل مطلب اینه که
اونقدر پر رو هستیم که اگر هم کم بیاریم بروز نمیدیم
واسه همینه که
. هر از گاهی اگه یکی از ما 4 تا دلش سوخت میاد و یه گردو غباری
از دل این قاصدک می زداید....
و اما حنانه خانم گل خیلی وقته که دلم واست تنگ شده یا به قولی
خیلی وقت که دلم برای تو تنگ شد
ه قلبم از دوری تو بد جوری دلتنگ شده
البته اینو به در میگم تا دیوار بشنوه.......و یه چیز دیگه هم بگم
و آهای اونی که کامنت گذاشتی به نام (بماند) و گفتی
که درش و گل بگیریم ببین ما حتی وقت گل بازی هم
نداریم اینارو که میتونی با یه حساب سر انگشتی
جمع بزنی و به این نتیجه برسی
که ما 4 تا درسته که از هم دوریم
و از قاصدک هم دوریم ولی اینو مطمئنم که
دلهامون هنوز از هم دور نشده
شاید نشه داد زد ولی مهم اون چیزیه که تو دل آدمهاست.
حتی در بن بست
هم راه آسمان باز است
فقط
باید پرواز را آموخت.