تبليغاتX
دل نوشته ها

 

  هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگو

 

  کبر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست

 

   بر در میخانه رفتن کار یکرنگان بود

 

  خود فروشان رابه کوی می فروشان راه نیست

 

   هرچه هست از قامت ناساز بی اندام ماست

 

   ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست

 

   بنده پیر خراباتیم که لطفش دائم است

 

   ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست

                                                                                                     

  16هم آذر 85 بود که قاصد کمون با  اولین دلنوشته هیوا

 

 به وجود اومد و از اونروز به بعد کم کم با حرفای حمید

 

 و نازنین و هیوا وخودم روز به روزش رو پیش برد.

 

تو این مدت یکساله . بعضی ها باهاش دوست شدند

 

.بعضی ها با همون نگاه اول با خودشون گفتند :

 

  برو بابا حال داری . بعضی ها بی تفاوت از کنارش گذشتند .

 

 بعضی ها باهاش حرف زدند . بعضی ها باهاش درد دل کردند .

 

 بعضی ها حرفاشو گوش کردن و به درد دل هاش گوش دادند

 

. بعضی ها با حرفاش خندیدند و بعضی ها به حرفاش خندیدند .

 

 بعضی ها به حرفاش گریه کردند و بعضی ها با حرفاش گریه کردند

 

 . بعضی ها باهاش همراه شدند و بعضی ها ازش بریدند

 

. بعضی ها بهش اعتماد کردند و حرفای دلشونو بهش گفتند.

 

 بعضی هاااااااا...................

 

آره امروز قاصدکمون اصلآ معذرت میخوام قاصدکتون یکساله شده

 

 و از فردا میخواد پا بذاره تو سال دوم عاشقیش

 

. غمخواریش

 

. همدلیش وسال دوم وجودش و حیاتش .

 

راستش دوستای خوب قاصدک از اینکه یه مدتی نتونستم اونجور که لایق

 

قاصدک و همراهاش هست در خدمتتون باشم شرمنده ام . ان شاا... که از

 

 این به بعد سعادت همراهیتون رو بیشتر از گذشته داشته باشم .

 

 

    قاصدکم  همراه دلتنگیهام

 

 

 

                           تولدت مبارک.

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 0:54  توسط حسین  |