تبليغاتX
دل نوشته ها
سلام یه سلام گرم به همگی شما دوستان مهربون و همراهان همیشگی


قاصدک.من برگشتم بعد از یه سفر حدود 10 روزه سفری که


هنوزم باورم نمیشه که من......مسافر این سفر بودم الان حدود


 روز که بر گشتیم ولی هنوز هاج و واجم


اصلا باورم نمیشه هنوزم حیرونم امیدوارم  که قسمت همه ی شما بشه


تا بفهمید که من چه حالی دارم و چی دارم میگم لحظه لحظه


 این سفر واسم خاطره هست و شیرین ولی از همه شیرینتر طی کردن


مسافت بین الحرمین بود حس خیلی خوبی بود فاصله ی حرم حضرت ابوالفضل


 تا حرم امام حسین (ع) فقط گریه کردیم جاتون حسابی خالی کنار علقمه که بودیم


روحانی کاروان شروع کرد به حرف زدن و منم طبق معمول داشتم فیلم میگرفتم


چشمم خورد به یه بوته قاصدک دلم گرفت هم یاد اینجا افتادم هم دلتنگ شدم خیلی سخت بود


خیلی وقتها خیلی چیزها حتی یه بوی آشنا منو هوایی میکرد حتی


یه لهجه ی آشنا یه کلمه یه اسم ...همه ی اینایه خاطره رو واسم تداعی میکرد و


منم از خدا میخواستم قسمتش بشه که هر چه زودتر بیاد از نزدیک اینجارو


ببینه سعی کردم نائب الزیارتون باشم الانم خیلی دلتنگ اونجام دوست دارم


 دوباره ببینم اونجارو  دل کندن از اونجا سخت بود مخصوصا وقتی دعای وداع و


میخوندی زبونت نمیچرخید که ادامه بدی فکر میکردی که اگه ادامه ندی امکان موندن هست


یا اگه صبحی که قرار شد همه سر ساعت 5 صبح بیرون هتل باشن


اگه دیر میکردی میشد بمونی  ولی همیشه اینو به خاطر داشتیم که هرراه رفته را باید برگردی


خیلی زود گذشت خیلی زود هنوزم باورم نمیشه که به


آرزوم رسیدم......امیدوارم که همه قسمتشون بشه از خدای مهربونم هم ممنونم بابت همه چیز

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 0:36  توسط هیوا  | 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 1:9  توسط هیوا