تبليغاتX
دل نوشته ها

سلام

 

منتها یه سلامی که اگه جوابی نشنوم دیگه برام مهم نیست .بزرگ شدم(باید مادرجونم برام

 

 اسفند دود کنه)قد کشیدم یه کم چاق شدم ! کلا عوض شدم .زدم به در بیخیالی دغدغه ی

 

این روزهای من دیگه نخریدن و نداشتن مجله جوانان نیست یه کم آرزوهام بزرگ تر شدن

 

هدفم وسعت بیشتری گرفته ذهنم داره آدم میشه یاد گرفتم حرف دلم رو مثل مرد بزنم هر

 

 چند هیچ گوش شنوایی نباشه من اصلا واسم اهمیتی نداره چون همه پشت نقاب بودیم یه

 

نقاب به اسم زندگی . بس نیست خود واقعیتون رو نشون بدین شاید قرار باشه فردا همین

 

فردا بمیرید(خدا کنه هزار سال نوری نفس بکشید) منتها تا کی؟ چرا سعی میکنی جای منو

 

 بگیری چرا؟مهم این بود که کی اول اومده خب مسلما چون من اول اومدم زودتر میرم

 

بدی اخلاق من به اینه که خودم با اختیار خودم جامو تو دل یه نفر باز میکنم بعد خودم با

 

کوچکترین دلیلی که آزارم میده میام بیرون و اصلا واسم مهم نیست که چی راجع به من

 

فکر کنن.ولی خب اگه بخاین دلیل رفتنم رو بدونین جواب میدم منتها این رفتارم گاهی وقتا

 

یک سری از حضار گرامی رو لوس کرده و مردم توقع دارن من که سال به دوازده ماه

 

منت کسی رو نمیکشم برم اصرار کنم بیا بیا من خودم روکارم رو انتخابم رو توجیح کنم

 

شاید این بعضی ها هیچ دلشون نخاد بدونن چرا خب پس تکلیف من چی میشه که اگه از

 

 خودم دفاع نکنم عقده ای میشم هان؟ای خداااااااااااااااااااا کاش لااقل هیوا رو نمیگرفتی

 

پس این تابستون لعنتی کی تموم میشه؟ من تو این دنیا به این بزرگی به صبر سه تا موجود

 

 زنده پی بردم که یکیشون هیواست خدایی نوبره .هیوا خیلی گله جای تعجب نیست که

 

کلمات من موقع نوشتن هیوا جون میگیرن پا میشن از خط میزنن بیرون  نمیدونم هیوا گفت

 

 یا نه ولی تا حدود کمتر از یک ماه دیگه میخواد بره کربلا اونم خیلی یکدفعه شد البته قول

 

 داده واسه من یه سوغاتی خوب بیاره چی نمیدونم ...خلاصه این که هیوا به پرو پای من

 

نپیچ من به اندازه ی کافی به حرفات گوش دادم دیگه بسه ظرفیت هر کسی یه حدی داره

 

که اگر پر شه دیگه هیچی....حالا من اومدم خداحافظی کنم اومدم که از این وبلاگ برم

 

وبلاگ من تونست خودش رو نشون بده منتها اومدم یه تصمیم دیگه هم گرفتم و اون که

 

دیگه به وبلاگت نمیام چون بدجور باهام حرف زدی(خودش میدونه)تازه من از آدمهای

 

خود شیرین بدم میاد از آدمهایی که بخان جامو بگیرن و خود شیرینی کنن (خدا کنه که من

 

 الان دارم خودم رو خفه میکنم طرف بفهمه) جون مادراتون به خود نگیرین (البته بعضی

 

ها رو میگم).راست میگم بزرگ شدم منتها عاقل تر شدم شایدم عاشق تر اونم از نوع

 

بیدردش شایدم یکی عاشقم شده باشه شایدم دو تاش شایدم هیچ کدام!!!!!!!!!!!ایول هیچ

 

 کدام درست تر است .رفته بودم یه جایی(یه شهر دیگه)بعد یه دختر همسن و سال خودم

 

وایساده بود و داشت هی نگاه میکرد و لبخند نمکی میزد و لواشک میخورد منم خب آدم

 

بودم دیگه دلم هوس کرد ولی خیلی بد میخورد و نگاه میکرد برگشتم بهش گفتم ببخشید

 

شما چند سالتونه؟طرف مثل برق گرفته ها گفت من؟ گفتم آره مگه غیر تو کس دیگه ای 

 

 هم اینجاس  خندید گفت 20 سال برگشتم گفتم  با20 سال سن تا امروز لواشک بهت ندادن

 

 بخوری دیدم رفت تو هم  منم رفتم تو خط اخم معروفم و یه چشم غره بهش رفتم تا دعوا

 

راه نندازه درسته تقصیر کار بودم ولی خب  طبیعت من اینجوریه من به هر کی دلم بخواد

 

گیر میدم ولی کسی حق نداره به من گیر بده تو همون اوضاع احوال بود که هیوا اومد زد

 

تو دستم گفت خره(این تکیه کلام هیوا خیلی معروفه) خوردیش دختر مردم رو .دختره

 

بیچاره برگشت معذرت خواهی کرد . وقتی به هیوا تعریف کردم کلی خندید ولی خودم از

 

 خودم خندم گرفته بود اینو بهش میگن بچه پر رو .هیوا زنگ زد به من گفت بیا دلم واست

 

 تنگ شده اونوقت من اومدم یه ذره هیوا رو دیدم هیوا رفت حالا زنگ میزنم میگم

 

بیااااااااااااااااااااااااااااااااا میگه صبر داشته باش بازم خوبه هیواست اگه کس دیگه ای بود

 

که منم باهاش میرفتم هر جا میرفت(باز من بوق زدم به جای حرف)خلاصه اومدم اینجا

 

خداحافظی کنم بگم هیوا جون تا امروز که من بودم وبلاگ تعطیل بود حالا که من دارم

 

میرم  که مسلما خیلی تعطیل میزنه حالا ناراحت نشو شاید گه گداری اومدم با اسم خودت یه

 

 حالی به ملت دادم ابی خوندم حالا که تا اینجا اومدم بزار یه کم از وبلاگ خودم تعریف کنم

 

 البته میدونم که همه منو میشناسن میدونم که یه عده ی خاصی از شما ها چشم دیدن منو

 

 ندارین ولی خوب دل به دل راه داره منتها من بی دلیل از کسی بدم نمیاد همونجوری که

 

بی دلیل خوشم نمیاد این قدر سرت رو نخوارون اگه حرفام مفهوم نداره واسه خاطر این که

 

 داشتم برجک یه نفر رو داغون میکردم  بعد وسط کار یادم اومد آدم این کار نیستم به

 

 جون خودم اگه یکی دیگه بود سه سوت نقش زمینش میکردم منتها برجکش خیلی خرج

 

برده بود و اون چشمهای ما هر کسی رو مورد اصابت قرار نمیده ..ای خداااااااااااااااااااااااا

 

رحم کن راستی دارم آیناز رو میندازم تو کوچه هر کی خواست یه زنگ بزنه 118 شماره

 

همراهش رو بگیره واسه خودش. نیست آیناز خیلی نازه حیف.خب دیگه تو این وبلاگ بدی

 

 دیدید حقتونه اگرم خوبی دیدید نذری بدید آخه من به هیچ کس رحم نکردم و نمیکنم یا

 

حق...

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 22:34  توسط نازنین  |