تبليغاتX
دل نوشته ها
با سلام و تبریک سال نو امیدوارم امسال سالی پر از لبخند باشه واسه تک تک شما
 پیشنهاد میکنم متن زیر رو که هر چند طولانی هست تا آخر بخونین
تقدیم میکنم به مامانم و اونی که قبل از فرا رسیدن بهار گریه هامو شنید و پابه پای من گریه کرد
وقتی دلم میگرفت تنها مرهم من یه قلم بود و کاغذ بعد مامانم دومین نفری که بهم یاد داد
بغضمو تو گلوم نکشم و بلند گریه کنم یه انسان پاک بود هیچی نمیگم چون واسه نوشتن خیلی از آدمها
هنوز کوچیکم و ناتوان پس خواهش میکنم  زیاد بودنش رو بهونه نکنین .بزارین با خوندنش من حس کنم هنوزم
هستن آدمهایی که میفهمن من چی میگم .حق یارتون

............

من آدمم وقتی به دنیا اومدم رو بال فرشته ها خواب خدا رو

 

 خوب میدیدم  خواب آسمونی که ستاره هاش زنده بودن خواب

 

ابرایی که هنوز وسوسه پنج شنبه های بارونیت رو میخره و

 

 مستت میکنه از لذت اوج گرفتن از لذت پرواز تو عمق  همون

 

 بارون .من آدمم مشتاق بارون چشمایی که پر از لذت دیدنه

 

  پر خواهشه  . من پرم از عصر پنج شنبه های بارونی وقتی

 

 غرور دستات مست حضورم میکرد و من فقط میدیدم انتهای رفتن

 

تکیه گاهی که خم میشد و منو میشکست منم آدمم  من هنوز

 

دلتنگ پنج شنبه ای ام که  تموم شدنش  واسم هم رویا میشد هم

 

 بغض  دلم گرفته واسه پنج شنبه های  بارونی واسه بغضایی که

 

 نمیشد گریشون رو تکرار کنم واسه لذت حضور دستایی که

 

میکشید و خطم میزد وقتی به دنیا اومدم  اشکامو دستای لطیف

 

 مادرم پاک میکرد وقتی بچه بودم یاد گرفتم دلتنگ نشم

 

دلتنگ هیچ     کس حتی خدا چون همیشه داشتمش . بزرگ شدم

 

  ودلم واسه خودمم تنگ شد من  که هنوز چند قدمی  دستهای پر

 

 از خواهش مامانم بودم و چشمهایی که خواب شفا میدید . من

 

 امروز دلتنگ بارونی ام که تا  شروع شد این پاهای من بودن

 

 که کوچه و خیابون رو کش میداد  تا  ... تا بارون رو قسم

 

 بده و بگیره شفای چشمایی که هنوز حس میکرد اجازه داره

 

نفس بکشه.  من هنوز  منتظر پنج شنبه های بارونی ام منتظرم

 

 بارون حاجت دستای  پر از نیازم رو بده .من منتظرم 

 

 منتظرم بغض شیشه بارون خورده هم بشکنه من که دلم پر بود

 

 از خواستن .من هنوز دلتنگ دستای مادرمم دلتنگ لبخند هایی

 

که نذاشت ببینمش  اون  لبخندا  بغض لبهای خندونش بود

 

روزای تقویم یکی یکی میگذره و من حس میکنم دستای گرم

 

مادرم تو یه روز بارونی گرمتر میشه از .....مامانم من

 

دلتنگتم  دلتنگ چشمای  قشنگت که اجازه نداد . هیوا بیا

 

 بریم بیا  خورشید و گم کنیم بیا بگیم بره بگیم شاید

 

 بارون گرفت. من آدمم تو عالم بچگیم خواب خدا       رو

 

میدیدم  خواب چشمایی که واسه خاطر موندن هم بغض میکنن هم

 

 التماس .هنوز وسوسه پنج شنبه چشمامو گول میزنه

 

بخندن .باشه خدا جون میرم .ولی نه هنوز زوده زوده دست ببرم

 

 تو صدام بگم باهمتون قهرم  واسه بارون و شفا ....منم آدمم

 

( شفا هیچ ربطی به بارون خوابای تو نداره نازنین ).شفا تو

 

 چشمای مامانمه  تو دستای بابام  بین  نگاهای سربی پر هوس

 

 نه؟ شفا دستای لطیف خودته .مامانم خیلی میخوامت .من منتظر

 

 بارون حاجتم بارونی که مستت میکه ازش بخوای

 

وبگیری .بارونی که خیست میکنه از ....نترس بذار صدای گریتو

 

 بشنون من ازهیچ   کس نمیترسم من خودمم.بزار خیس شی بزار

 

ببینن راست میگی خوابای دوره ی کودکی که تو رو پرت میکرد

 

 از هوس داشتن خواستن نتونستن ازت متنفرم ازت بدم میاد

 

بارون  از همتون بیزارم بزار این خوابای خرگوشی تموم شه

 

 بارون زمستون اتفاقی نیست بزار بهار منو ببره .بزار بغض

 

بزرگ شدنم بشکنه تو چشمای پاک مامانم  بزار بزرگ شم نفهمم

 

 تو دوره ی بچگی تو خواب فرشته ها بغلم میکردن بزار نفهمم

 

 یکی از فرشته ها همونی که شبای بی خوابیم واسم قصه شاه

 

 پریون رو میگفت .بزار بزرگ شم شاید یادم بره لبخندایی که

 

 تلخ شد دستایی که  هر چی بیشتر میخواست کمتر پیداش میکرد

 

 بهتره بگم اصلا پیداش نمیکرد  بزار امروز همه گریه کنن بزار

 

 بدونی  تا دیروز فقط  بغض بود  اماامروز .....مامان

 

قشنگم  دنیای من همین جاست اجازه دارم بمونم تو اوج

 

چشمات .هیوا بگم داره چی میشه؟ هیوا بگم چقدر دلم میخواست

 

 یه نفر بغض صدامو اشک چشمامو با دلتنگی های عاشقونه

 

اشتباه نگیره .هیوا میزاری بگم؟هیوا بزار همه بدونن من

 

چقدر دلم میگیره بزار بدونن منو  تو چقدر وقتی بارون

 

میگیره پر میشیم . بزار همه بدونن ما پریم از یه نیاز. کاش

 

 اونی که منو میخواست دست دلمو میگرفت چقدر دلم میخواست مثل

 

 خودش پاک باشم آسمونی .هنوزم اونجوری که فکر میکنم

 

نیست؟آهای پنج شنبه های بارونی آهای جمعه های منتظر تقویم

 

 کاش میشد . بزار خواب ببینی خواب سیندرلا نه با یه جفت

 

 کفش نه ...با یه جفت چشم ..نه نمیتونم میخوام سیاه کنم تک

 

 تک صفحه های تقویم رو فقط میگم سال نو مبارک فقط میگم

 

 سال خوبی دارین؟آره؟دارین؟ مثل همیشه آخر قصه دیوونه میشی

 

 برسی خونه آخر همه ی قصه ها با یه تلنگر میشکنه تو

 

احساست. خدایا میخوام واست نامه بنویسم نمیخوام کسی بدونه

 

 داره چی میشه خدایا بزار نیاز دستام اوج بگیره تا خودت

 

خدا جون حکمتت رو شکر . بزار آرزوهام رو بریزم توچشمای پر

 

 نیاز مامانم بعد بفرستم پیشت اونم فرشتته مگه نیست؟ خدایا

 

 اجازه هست دلم بگیره؟اجازه دارم  قهر کنم باهات؟ اجازه

 

 میدی نا امید شم؟.....


 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 14:14  توسط نازنین  |