تبليغاتX
دل نوشته ها
 

یا حسین غریب مادر......

همیشه وقتی اسم محرم و صفر میاد  خواه نا خواه یاد اتفاقائی می افتیم که

از وقتی بچه بودیم تا حالا باهاشون بزرگ شدیم شجاعت آقا ابوالفضل(ع)

صبر خانم زینب کبری (س)وحرفای سه ساله ی امام حسین با سر بابا

و....رشادت سرور آزادگان که این همه مصیبت و تحمل کردند تا مظهر آزادگی

باشند برای همه ................

تا محرم میرسه همه شورو عشق میشن
نگرون غربت بانوی دمشق میشن
همه ی روز و شبا ذکر من شده حسین
جون خواهرت ببر منو بین الحرمین

بیشتر خواسته ی ما اینه که بریم بین الحرمین و اونجا رو از نزدیک ببینیم
شاید واسه بعضیا آرزوی بزرگی نباشه ولی حتما آرزو هست 

بزرگی یا کوچکی بستگی به خود آدم داره و اون عشقی که تو دلشونه

اگر تو رو نبینم دق میکنم من میمیرم حسین
وقتی دارم میمیرم سراغتو می گیرم حسین
کفن کنید تنم را با پیرهن سیاه روضه هامون
به روی سنگ قبرم حک بکنید یه عمر دل سپرده
رو خاک من بریزید تربت کربلا کمی گل یاس
نقش بزنید رو قبرم جون داده تاسوعا برای عباس

 

شاید که نه حتما دوست داریم که وقت مردن کسی و ببینیم

 که یک عمر همیشه که نه ولی حتما محرم وصفر که میشد شاید 

 دائم که نه ولی حتما یک بار گفتیم یا حسین اونم با تمام وجود...........

 

همه اش می خوندم با سرود با مستی و با عشق و شور
یه بیت برا امام حسین اما خدائی با غرور
اگه مرا رها کنی تو رو رها نمی کنم
سر از تنم جدا کنی چون و چرا نمیکنم
خوش بود دلم به این یه بیت اما یه شب خوابی دیدم
تو خواب و رویا که بودم حرف عجیبی شنیدم
شعری که دائم می خونی از بیخ و بن شعری خطاست
مگو اگه رهام کنی تو رو رها نمیکنم
.......
بگو اگه رهاش کنم منو رها نمیکنه
بگو اگه رهاش کنم منو رها نمیکنه
.......
بارها شده کردی رها امام حسین و با گناه
اما نکرد تو رو رها شما رو برد کرب بلا

 

نمیدونم شما سید جواد ذاکر رو میشناختین یا نه؟باید بگم که مرحوم سید جواد ذاکر از ذاکران اهل بیت بودند که حدود 7 ماه پیش بر اثر بیماری سرطان فوت کردند و محرم و صفر امسال اولین سال که نیستن تا با صدای گرمی که داشتن....... و روحش شاد و یادش گرامی باد
 

یادش گرامی.........

 

راهم بدی راهم ندی کرب و بلات و دوست دارم  

                                   
می خوای سرم بیاد درد و بلات ودوست دارم
 
هر کی هر چی بگه هیئتی دیوونه ام

 
 مجلس گریه حسین شده حریم خونه ام

خوب می دونم بدم ولی آقا حسین خرابتم
        
 منتظر   نگاه   تو   منتظر   جوابتم

          حسین اربابم

جون میده ذکر یا حسین مست می زمزمتم

   بزار برات مشتی بگم خاطر خواه علقمتم

اینقده دادت می زنم تا برسه جونم به لب
   
    صبح که میشه تا برسه به نیمه شب

            حسین اربابم

    هیچی ندارم آقاجون تموم هستیم مال تو
  
       میکشی آخرش من خونم آقا حلال تو

    یه خواهش یه التماس وقتی که دارم می میرم    

      یه بار دیگه رخصت بدی باسه شور بگیرم

              حسین اربابم

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 14:45  توسط هیوا  | 

شنیدم پیره زالی در زمستان
/ به خود لرزید چون نی در نیستان
نه پوشاکی که پوشانده تنش را
/ نه اش معجر که پوشاند سرش را
درون کلبه ای بی بند و باری
/ تنیده عنکبوتش هر کناری
نبودی هیمه ای کاتش فروزد
/ مباد از شدت گرما بسوزد
شبی باران و سرمای فراوان
/ بشد از هر طرف سیلی نمایان
فضای کلبه اش مملو شد از آب
/ برفت طاقت از آن مسکین و هم تاب
زهول جان از آن کلبه برون شد
/ برای مکمن دیگر روان شد
یکی همسایه بودش بس توانگر
/ که از قارون بدش ثروت فزونتر
بدان امید کو را وارهاند
/ کزان بیچاره تر کس را نشاید
به در زد حلقه و فریاد ها کرد
/ غریو و التماس وناله ها کرد
کسی در روی آن مسکین نبگشود
/ کسی گوشی به گفتارش نبنمود
در آن دولت سرا جشنی به پا بود
/ صدای باده نوشان برملا بود
تمامی گشته مست از باده ناب
/ زن مسکین زسرما گشت بی تاب
به پشت در زن از سرما بنالید
/ دلش خون شد. رخش بر خاک مالید
نکرد رحمی به حال پیره زن کس
/ به عیش خود همی بُدشاد هر کس
زسردی پیره زن جانش تلف شد
/ جهان بدرود گفت واز سلف شد
توانگر غم ندارد گر فقیری
/ بمیرد زیر زنجیر اسیری
بچشمش مردم بیچاره کمتر
/ بود از پر کاهی بی بهاتر
ستمگر خون مسکینان و ایتام
/ بنوشد لیک نیندیشد ز فرجام
بدان دهقان که آه مستمندان
/ بسوزاند بنای بد پسندان
(علیخان دهقان دهنوی )




+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 1:1  توسط حسین  | 

در عمق چشمانت به دنبال رد پائی میگردم که خود را پیدا کنم
ولی میدانم حتی اگر ردپائی از من به جا نمانده باشد حتما ردپای مرا باران امید
شسته و با خود برده رد پای من تا دور دستها به دنبال کسی یا چیزی یا حتی حسی رفته که از آن بی خبرم فقط به آن امید دارم امیدی که هر از گاهی به یاس
مبدل می شود ولی وقتی دوباره عمق چشمانت را به یاد می آورم رد پای امید را می بینم و این تلاقی احساس به من امیدی دوباره می دهد .........تولدت را در فصل
آدم برفیهای دوران بچگی فصل سرما همراه با دلهای گرم فصل ترس و واهمه ی کارتون خوابها فصل تداعی خاطرات فصل برف برف برف برف ....تبریک میگم
آفتاب گردان برایت می کارم و آفتاب را به دور خانه ات به طواف میکشم و بر صدایت نماز می خوانم.....
امیدوارم در تمام مراحل زندگی موفق و موئد و پیروز باشی

تولدت مبارک.........

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 8:50  توسط هیوا  |